على اكبر دهخدا

1250

امثال و حكم ( فارسى )

كوهرا كى در ربايد تندباد كه نيم كوهم ز صبر و حلم و داد . . . ) مولوى . كوه كندن و موش برآوردن . گج . قصه‌اى كه لافونتن از زائيدن البرز بنظم آورده محتمل است از اين مثل مأخوذ باشد . كوهكن شهره نگرديد بشيرين كارى تا كه گلگون رخش از تيشهء فرهاد نشد . كمال . كوه موقر كجا و كاه محقر خرقهء پارين ترا به كار نيايد . . . ) قاآنى . كوه و دريا را چه باك از سايهء پر ذباب ملك و عمرت را چه باك از كيد و مكر دشمنان . . . ) معزى . نظير : سايه بر درياى چين چون افكند پر ذباب . معزى . كوه و كاه پيش او يكسان است . مردى نادان يا بخشنده و راد است . كوهيرا بكاهى بخشند . نظير : چكنم با مشتى خاك جز آمرزيدن . رجوع به : بهشت را به بها . . . ، شود . كوى پر دزد و شهر پر اوباش محتسب را چه خوش بود خشخاش ! سنائى . كوى نوميدى مرو اميدهاست سوى تاريكى مرو خورشيدهاست . مولوى . كه آگه است كه تقدير بر سرش چه نوشت . حافظ . كهان و مهان خاك را زاده‌ايم بناكام تن مرگ را داده‌ايم . فردوسى . رجوع به از مرگ خود چاره . . . ، شود . كه از آن دنيا آمده كه بگويد نيمسوز به كار مىبرند . كه بر آب و گل نقش ما ياد « 1 » كرد ؟ كه ماهار در بينى باد كرد ؟ رودكى . كه پيش خر و گاو زعفران است . كاهيست تباه اين جهان و ليكن . . . ، ) ناصر خسرو . كه برگيرد آن را كه تو بفكنى كه پيوندد آن را كه تو بشكنى ( هم آنكه سوى آسمان كرد روى * چنين گفت كارى داور راستگوى . . . ) فردوسى ؟ كه بود تقليد اگر كوه قويست زانكه بر دل نقش تقليد است بند * رو به آب چشم بندش را برند زانكه تقليد آفت هر نيكوئيست . . . ) مولوى . رجوع به : از خلاف آمد عادت . . . ، شود .

--> ( 1 ) نب : نقش بنياد كرد .